آدم است
هر آن کس که غصه ای دارد
قصه ای هم دارد
سرشار از اشک
سرشار از لبخند
از دیوانگی
بیچارگی
و خوشی
هر آن کس که غصه ای دارد
هر آن کس که آدم است
دست نوشته هاي پيمان مهدوي
هر آن کس که غصه ای دارد
قصه ای هم دارد
سرشار از اشک
سرشار از لبخند
از دیوانگی
بیچارگی
و خوشی
هر آن کس که غصه ای دارد
هر آن کس که آدم است
من ؟
همانی که بودم
آینه ای بی زنگار
خودت را در من تحمل نمی کنی ؟
مشتت را بیهوده تلف نکن
من شکستنی نیستم
مبادله یا معامله ی سرراستی ست
آنچه را که من می خواهم
اگرکه داشته باشی ؛ دوستت دارم
اگر که نه ؛ نه
آنچه را که تو می خواهی
اگر که داشته باشم ؛ دوستم داری
اگر که نه ؛ نه
دست از سر این همه ناله
این همه عاشقانه، این همه شاعرانه بردار
بس دیگه ، بسه
همه ی ما یک مشت آدم نیازمندیم
عشق و دوست داشتن ما نیز محدود به همین چهارچوب
نیاز نیاز نیاز و گاهی هم لذت
مبادله یا معامله ی سرراستی ست
اگه داری ، عشقی ، نفسی ، توپی لامسب
اگه نه ؛ نه
بس دیگه ، بسه