ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Saturday, December 01, 2007

به زودی


پاهایم به سویی دراز
سرم آسوده بر پشتی صندلی
و نگاهم مشغول به شمردن دانه دادنه های کنیتکس روی سقف
می دانم
به زودی
کم می آورم
از خستگی و روز تسلیم
می ترسم
حتی فکر اینکه
بگذارم
از ترحم، دستی بر سرم کشد
لرزه بر روحم می اندازد