ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Wednesday, November 24, 2004

قفل


یک قفل
یک قفل همیشگی

دراز کشیدن
غوطه ور شدن در تفکرات درهم و برهم
سیگار کشیدن
تا سر حد نفس تنگی

یک قفل
یک قفل همیشگی

نشستن
خواندن
نوشتن
نوشتن از زندگی
نوشتن از مردگی

یک قفل
یک قفل همیشگی

ایستادن
ایستادن در هزار راه سردرگمی
مبهوت
چشم به راهها دوختن و
انتخاب هیچکدام

یک قفل
یک قفل همیشگی

راه رفتن
در کوچه
در خیابان
برای رسیدن به ناکجا

یک قفل
یک قفل همیشگی

چه کسی این قفل را به چفت زندگی زد
نمی دانم
اما کلیدش را به خورد خودم داده اند

Sunday, November 14, 2004

خودمونی


برای تنوع هم که شده، می خوام امشب یه کمی خودمونی بنویسم. آخه ناسلامتی این یه وبلاگه.
چند روز پیش رفته بودم خونه ی یکی از دوستای خوبم که هر موقع وقت کنه یه سری به ته به ته می زنه. گفت : شاملو گفته وقتی یه چیزی رو روی کاغذ نوشتین، بعدش با یه پاک کن، چیزای اضافش رو پاک کنید. البته اگه می خوایید شعر بگید.
حرف کاملا درست و منطقی ای بود.
ولی من نمی خوام شعر بگم
من می خوام هر چیزی رو که به ذهنم می رسه
در باره ی زندگی، درباره ی آدمها، درباره ی خودم، چه میدونم درباره ی همه چیز رو همون جور که به ذهنم می رسه بیان کنم.
حالا بعضی ها باهاش رابطه برقرار می کنن، بعضی هام نه.
تازه؛ اخلاقیات، منو مجبور می کنه همه چیز رو اون جوری که هست و اون جوری که می خوام بگم، نتونم بگم. چه کنیم دیگه، اینم از محدودیتهای شرقی بودنه!
به هر حال؛
من شاعر نیستم
اصراری هم ندارم که مثل شاعرا حرف بزنم
فقط هر چیزی رو همون طور که هست
همون طور که می تونم، می گم
برقراری ارتباط با این نوشته ها فقط به خوانندش مربوطه می شه. نه هیچ کس دیگه.
البته این دلیل نمی شه که من سعی نکنم قشنگ بنویسم!

Thursday, November 04, 2004

بیخودی


حس بیخودی دارم

نمی دانم چه می خواهم

شاید هم هیچ نمی خواهم

هیچ موزیکی حال نمی دهد

سکوت هم حال نمی دهد

آه من چه می خواهم

هوایی تازه ، یک نخ سیگار ، عشق ، لب ، هوای دو نفره ، همخوابه

موسیقی ای دلچسب ، پول ، شادی ، غم ، زن ، ماشین ، فوق لیسانس ، مرگ

چی

من چه می خواهم

من، چه می خواهم