ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Monday, February 28, 2011

مبادا كه بيفتي


نشانه ها

نشانه هايي كه تو را به ذهنم فرا مي خواند

آويزان ذهنم شده اي

ذهني تنومند با شاخه هاي ستبر

به باد گفته ام اين طرف ها نيايد

مبادا كه بيفتي

خيالي نيست

لانه ات را بساز

پرنده اي كوچك فرض مي كنم تو را

Saturday, February 26, 2011

قشنگ


خيالت جمع باشد

نه من معناي خاصي دارم

نه تو معناي خاصي داري

نه عشق معناي خاصي دارد

ونه هيچ چيز ديگر هيچ معناي خاصي دارد

معنا را فقط من تعريف مي كنم

معنا را فقط تو تعريف مي كني

قشنگ تعريفت مي كنم

قشنگ تعريفت مي كنم

Thursday, February 24, 2011

طعم خالص لب هاي تو


با تو

با تو مي خوابم

به هيچ كس ربطي ندارد

كه تو كي هستي

كه تو شايد هم يك نفر نباشي

با تو خواهم خوابيد

حتي اگر لازم باشد براي چشيدن طعم خالص لبهاي تو

دندانهاي مصنوعي مان را از دهان در بياوريم

فقط يادت باشد ،

دندانها را در ليوان آب بگذاريم

فيلتر كنيد ما را تا اجابت كنيم شما را


ته به ته فيلتر شد
تا فرصتي باشد براي اينكه
خودم را بي پرواتر و بي پرده تر
فرياد بزنم

Wednesday, February 09, 2011

تمام


از سرم پريده اي

همه ي تو را

تا آخرين مولكولهايت

در سلولهايم سوزانده ام

تمامت كرده ام

تمام