ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Saturday, December 21, 2013

به سلامتی


صفحه ی سپید ست
خمار واژه ای که بیاید
جرعه ای که بشاید
قلبی که بتواند
نمی شود ببینمت
نه یعنی که دوری
یا که نیستی
تاب دیدن ندارمت
نیستم آنکه باید
کسی که همین حالا بیاید
چشم در چشمت
رو در رویت
لب بر لبت
حالا هر چه به هر چه ات
اینقدر نزدیکی
خیلی زیاد همین جایی
یارای بوسیدن ندارمت
نیستم آنکه باید
تنی که بخواهدت
روحی که بشایدت
لحظه به لحظه با خیالت
صفحه ی سپید ست
خمار لبهایی که بیاید
بوسه ای که بشاید
دستی که به آغوش در کشد
قلبی که بتواند
نمی شود ببینمت
نه یعنی که دوری
یا که نیستی
اصلن همین جایی
خیلی زیاد نزدیکی



Wednesday, December 04, 2013


و عشق
عافیتی گزاف
زیر گرمای لحاف
چیزی شبیه یک ایده
یک عقیده
یک رویای بی نتیجه
سرابی شفاف
بیهوده
عین همین نوشته