ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Friday, January 20, 2006


رک بگم
حالم بده
حالم خیلی بده
خیلی بد

Tuesday, January 17, 2006

ولوم بده تخته کن برو


هرچه به جلو نگاه می گنم؛

چیزی نمی بینم

همه جا مه گرفته ؛ همه جا

شاید فکر کنید که دارم رانندگی می کنم

چه جالب

شاید زندگی مثل رانندگی باشد

راستی ماشین شما چراغ مه شکن دارد

بخاری چطور یا بنزین

ببینم اصلا اگر بنزین تمام کنید،

پول دارید باکتان را پر کنید

ببخشید، مدل ماشین شما ؟

تا به حال تصادف کرده اید

آدم چطور، زیر گرفته اید

شما چقدر رانندگی بلدید

خیلی فرزی نه

دست فرمان داری توپ

تا به حال کسی توانسته به گردتان برسد

چند بار چراغ قرمز رد کردی

ببینم زیاد بوق می زنی یا بی سرو صدا کارت و انجام میدی میری

لایی بلدی بکشی

چند بار جوش آوردی

بعضی وقتها به دنده ی معکوس نبازمندیم

آخ که چه حالی داره سبقت

بعضی وقتها بهتر است برای گمراه کردن دیگران،

راهنمای سمت راست را روشن کنیم و ناگهان به چپ بپیچیم

بعضی وقتها که یکی با سرعت زیاد پشت شماست ؛

ناگهان بزنید رو ترمز تا له بشه، مقصر اونه، شما پول بیمه رو بگیرید و با خیال راحت برید

" یاد گرفتی چطوری باید شر بعضیا رو کم کنی "

ماشین شما چنجر داره یا نه

زندگی بی چنجر اصلا حال نمی ده

نه ؛

زندگی عین رانندگی کردن است

حالا می فهمم که چرا همه می خواهند

تا جایی که می توانند مدل بالاتر باشند

تا جایی که می توانند راننده ی فرزتری باشند

ماشین مدل بالاتر، رانندگی بهنر؛

همیشه جلوتر .... زندگی بهتر !
.
.
.
اصلا یادم رفت که درباره ی هوای مه آلود خودم بگم

بی خیال ؛

خسته از تمام این حرفهای تکراریم

ولوم بده تخته کن برو ...



Thursday, January 12, 2006

معلوم نست چی به چیه


مهندس کشاورزی ؛ طلا فروش

مهندس مکانیک ؛ تبلیغاتی

مهندس معدن : معلوم نیست چی

مهندس .........

معلوم نیست تو این مملکت چه خبره

هیچ کی سر جای خودش نیست

اصلا جای ما کجاست

آینده یعنی چی

یکی میگه : اگه تو کنکور، رتبه ی خوب بیاری هم می تونی رشته ی خوب انتخاب کنی هم شهر خوب

یکی می گه : دانشگاه کیلویی چنده

می گه اگه رشته ی خوب قبول شدی بفروشش فلان قد میلیون تومن، بعد بیا حالش و ببر

یکی می گه : پولش و بده من سودشو بگیر

اون یکی می گه : ولش کن، بزار هرجور دلش می خواد زندگی کنه

.
.
.

با با بی خیال مایه دار، زنبیل و بردار بیار

معلوم نیست تو این مملکت چه خبره

آینده ، کار، زندگی ، ازدواج ، پول ...

اینا اصلا یعنی چی ...

همه قاطی کردن ........ همه !

تازه این وسط بعضیا باید یرن خدمت سربازی ....

ای وای ، خر و بیار باقالی بار کنیم .... هر چی باشه از بیکاری بهتره

( با یکی از بچه ها چند شب پیش، تصمیم گرفتیم :

شرکت خر بیار باقالی بار کنیم، تاسیس کنیم

شما هم بیایید ، حالشو ببریم )

بیا ، بعد وقتی من میگم همه قاطی کردن

هیچکی باور نمی کنه

.
.
.

صحبت از آب معدنی خوردن آدمای پولدار دیگه چیه !؟

( به خدا، این وبلاگ سیاسی نیست )

Sunday, January 08, 2006

چشمان کاملا باز


چشمان ما باز بود

باز باز

و خوب نگاه می کردیم

اما چیزی نمی دیدیم

ما کورمال کورمال

تمام راه دراز زندگی را طی می کردیم

و اینگونه بود

که هرگز نتوانستیم بفهمیم

که به انتهای راه رسیده ایم یا نه

Saturday, January 07, 2006

نرم و الکی



آنقدر درهم ریخته و قاطی پاتی ام
که هیچ حرفی برای تعریف این لحظات اسفنجی ندارم

احساس می کنم
زندگی، این روزها چیزی شبیه به یک پاستیل شده
نرم و الکی

بیش از این چیزی به نظرم نمی رسد