ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Sunday, July 28, 2013

به من نگو ، به من نگو


هیچ اگر که دیگر نمانده
همین ها که مانده
همین واژه ها
یادگاری ای از تمام گذشته ها
به من نگو ، به من نگو
بسپارمش به فراموشی ها
که اینجا رسوب کرده
جای خودش را بد جوری خوش کرده
رگها و ریه هایم را این جور تنگ کرده
همین تصویرها
عصاره ای از تمام پندارها
به من نگو ، به من نگو
رهایش کنم به تازگی ها
که اینجا تا به امروز تپیده
تمام نفس ها را به خون در آمیخته
دلم را و دلم را این جور تنگ کرده
هیچ اگر که دیگر نمانده
همین ها که مانده
همین به غلط عاشقانه ها
یادگاری ای از تمام دیوانگی ها
به من نگو ، به من نگو


Wednesday, July 24, 2013


واژه را به بازی گرفتن
اعصاب می خواهد
دل تنگ را از سینه کندن
عشق می خواهد
گذشته ها را فراموش کردن
بی غمی می خواهد
مثل آدم زندگی کردن
حال خوب می خواهد
....
خلاصه هرکاری کردن
یک چیزی می خواهد
...
اما این نفس را ادامه دادن
تو را می خواهد
همان که از دست رفته ای،
همان را می خواهد

Saturday, July 20, 2013

overdose


تو را می خواهم امشب
بار دگر دوست بدارم
تازه تر ، بیشتر
اصلن ، دوباره از نو

***
دیوانه است، زنگ آن چشمان تو
بی همتاست، رنگ آن صدای تو
کاش می شد امشب
بنیوشم به تماشای تو
بنشینم به آهنگ تو
مشتاق تر ، شاد تر
اصلن ، دوباره از نو
نفس بگیرم با نگاه های تو
زندگی کنم با عاشقی های تو

***
تو را می خواهم امشب
تو را
تو را خوب می دانم امشب
اور دز می کنم با خوشگلی های تو

Thursday, July 18, 2013

تمام


بلا بگیری تو
مرا بی خانمان کرده ای و
کوفت بگیری تو
مرا به ادامه خوانده ای و
خیلی بیخود کرده ای تو
این گفته را ادامه ای نگذاشته ای و

همین جا تمامم کرده ای تو

خودتو از پیشم نبر


لبخندم و نبین و حالشو ببر
اون لب و
همین حالا که نمی دی
عیبی نداره بی خیال
راهتو بگیر و
ولی خودت و از پیشم نبر
کف بودنم و نبین و حالشو ببر
اون بغل و
خیلی بی غش که نمی دی
عیبی نداره بی خیال
دستمو نگیر و
ولی خودت و از پیشم نبر
اون که من می خوام و
به این سادگی ها که نمی دی
عیبی نداره بی خیال
روانمو بگیرو
ولی خودت و از پیشم نبر
من و اصلن نبین و حالشو ببر
اون خوشی ها رو
به چیزت ام حواله که نمی دی
عیبی نداره بی خیال
هیچ جامو نگیرو
ولی خودتو از پیشم نبر
 دیگه هیچی رو نبین و حالشو ببر
اون دیگه هیچی رو
خیلی ببخشید که نمی دی
عیبی نداره بی خیال
همه چی رو بگیرو

ولی خودتو از پیشم نبر

Saturday, July 13, 2013

چه جور امشب


آسمان دیوانه و
زمین برای خودش نورانی
فضا فوق العاده و
فاز ، توپ
در فکرم ، در فکر
چه بگویم ات
یا که چه جور امشب
بنویسم ات
من دیوانه و
لحظه ها برای خودش تکراری
تو ... فوق العاده و
فاز ، خیلی توپ
در فکرم ، در فکر
چه ببینم ات
یا که چه جور امشب
ببوسم ات
واژه دیوانه و
عاشقانه برای خودش روانی
لبانت فوق العاده و
فاز که همچنان توپ
در فکرم ، در فکر
چه بنوشم ات
یا که چه جور امشب
به لب بگیرم ات
...

Thursday, July 11, 2013

تو را دیوانه بودن


سعی بیهوده بود
تو را ترک کردن
از اولش مرض بود
تو را دیوانه وار خواستن
اصلن
اینهمه عاشق بودن
تو را
میان تمام عاشقانه ها گنجاندن
عادت بیهوده بود
تو را عاشق بودن
از اولش مرض بود
تو را عاشقانه خواستن
اصلن
اینهمه دیوانه بودن
تو را
میان اینهمه دیوانگی گنجاندن
کلن بیهوده بود
تو را دیوانه بودن
از اولش مرض بود
تو را خیلی پنداشتن
اصلن
اینهمه متفکر بودن
تو را
میان اینهمه فکر گنجاندن

Friday, July 05, 2013

نفس به نفس


تو را
بی قلم ، نوشته بودم
چه خواندنی از آب در آمدی
واو به واو
چقدر به آن عاشقانه می آمدی
چشم بسته ، کشیده بودم
چه دیدنی از آب در آمدی
رنگ به رنگ
چقدر به آن تصویر می آمدی
بی آلت ، نواخته بودم
چه شنیدنی از آب در آمدی
نت به نت
چقدر به آن آهنگ می آمدی
واو به واو
رنگ به رنگ
نت به نت
تو را
بی تو ، زندگی کرده بودم
چه خوب از آب در آمدی
نفس به نفس
چقدر به آن خوشی ها می آمدی