بزرگ بودن خیلی وقتها عین هیچ بودن است
دلم می خواهد خیلی کوچک شوم
دلم می خواهد تمام اشکهای دنیا را بگریم
دلم فریاد می خواهد ، فریاد
دلم می خواهد نیست شوم ، تا از این همه نیستی خلاصی یابم
چگونه می توانم انفجار انحطاط انگیز وجودم را فرو بنشانم
کاش کسی لحظه ای می آمد و تمام نفسهایمان را در آتش سرد نیستی می سوزاند
کاش لحظه ای احساس متقابل, بودن را لمس می کردیم
وامانده ام ، آه چقدر خسته ام ، چقدر افسرده ام
آیا هنگام در آغوش کشیدن حس آرام و لطیف ادراک متقابل, وجود فرا خواهد رسید ؟
نمی دانم
پیمان مهدوی
1380/5/5