ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Friday, November 29, 2013

شدید


وامانده ام
گاهی با قلم ام
رو در روی صفحه ی سفید
گاهی با انگشتانم
رو در روی صفحه ی کلید
دیگر نمی آیدم
کلمه ای
ناله ای
عاشقانه ای
احمقانه ای
هیچ هیچ
همه چیز 
مثل صدای تو
در خواب
مثل عطر تو
در نسیم
چرا یک دفعه به هم پیچید
وامانده ام
گاهی با خودم
رو در روی تو
گاهی با تو ام
رو در روی من
"اسیرتم شدید
شب بود
کسی ندید "*
گاهی با قلم ام
رو دو روی صفحه ی سفید
گاهی با انگشتانم
رو در روی صفحه ی کلید

* عاریه از مهرداد : دوست و همکار سالهای گذشته

Saturday, November 23, 2013

که هیچ نمی خواهم


چیز بد نمی نویسم
که بد نمی خواهم
چیز خوب نمی نویسم
که خوب نمی خواهم
هیچ چیز نمی نویسم
که هیچ نمی خواهم

Thursday, November 07, 2013

ترس


کنارت می نشینم
چه کودکانه
کله ام را به کله ات چسبانده ام و
سر در گمی عشق
میان ما دو تن را دوست دارم
چند قدم مانده به ایستگاه را
دستانت در دستانم را
در آغوشت می گیرم
چه ناشیانه
خودم را به خودت چسبانده ام و
شروع دلتنگی
میان ما دو تن را ترس دارم