ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Thursday, September 30, 2004

علامت ؟


اینجا منم

پر از آشفتگی

کوله بارم پر است از علامت سئوال

هر چقدر این علامتها را مقابل افکارم میگذارم، تمام نمی شوند

کوله بار من تا بی نهایتها از علامت سئوال پر است

دریغ از یک تعریف خالص

دریغ از یک چیز ناب

چیزی که یارای آن را داشته باشد

که یک علامت سوال، حتی یکی را، مچاله کند

آنقدر مچاله که آنرا

در انتهای یک جمله ی صریح از زندگی بیفکند

Tuesday, September 28, 2004

فاصله


در دنیای ما آدمها
دنیایی که در بیرون و درون ما جریان دارد
چیزهای زیادی وجود دارد
اتفاقات زیادی در این دو دنیا رخ می دهد
و ما همواره مشغول به اینیم
که دنیاهایمان را به هم منطبق کنیم
اما با گذشت هر لحظه از زندگیمان
می فهمیم که فاصله ی میان این دو همواره از هم بیشتر می شود
وقتی لحظه ای در خودمان فرو می رویم
وقتی که فقط خودمان هستیم و تنهاییهایمان
وقتی که چشمانمان را می بندیم و مشغول تماشای تصاویر خودمان می شویم
به یقین در می یابیم
که در میان این فاصله سرگردانیم
فاصله ای که لحظه به لحظه بیشتر میشود
کار ما اینست که در زندگی
خودمان را دلخوش به جاذبه های زودگذر این فاصله کنیم
آری تمام زندگی روزمره ی ما
مشغول بودن به ساختن یک زندگی دروغین در این فاصله ی بی انتهاست

Monday, September 27, 2004

اولین نوشته ...


هرچقدر سعی می کنم قلمم را روی کاغذ نلغزانم نمی شود
هرچقدر سعی میکنم با به بازی گرفتن افکارم آرام باشم نمی شود
در ته مانده ی وجودم به اندازه ی تمام دنیا گفتنی هست
آخ می سوزم می سوزم
آهای افکار بی منتهای من، برایم کلمه بیاورید
کاغذ درد و دل هایم خالیست و قلم فریادهایم بی کار
از آنجا شروع شد که نمی توانستم بین رنگها یکی را انتخاب کنم که بیشتر از همه دوستش داشته باشم ، بی تابی هایم را می گویم

Saturday, September 25, 2004


تست فارسی

Sunday, September 19, 2004


I am trying type farsi but i cant
I comeback later

Trying


I am trying type farsi but I cant
I comeback later

Saturday, September 18, 2004

hello


hello
It is a test
please wait for me ...