ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Tuesday, October 15, 2013

برنگرد


به چشم هایم
به دست هایم
به لب هایم
برنگرد
به این عمر دو روزه
به تنها روز باقی مانده
نیمی ش برای تو
نیمی ش برای من
به این مجال نیم روزه
برنگرد
به قناعت هایم
به صبرهایم
به واپسین هایم

Monday, October 07, 2013



نمی روم به خواب
سایه ای ناخوش
تو
نه برگی و نه آفتاب
------------------------
فر خورده
"در انحنای زنی کمیاب"
بوسه ای نا خوش
پر از تردید و التهاب
نمی روم به خواب
سرابی ناخوش
تو
نه نوری و نه آفتاب
------------------------
سر خورده
از شهوتی پر شتاب
نمی روم به خواب
پر از برگ و آفتاب
پر از نور و آفتاب
"در انحنای زنی کمیاب"

ناگزیر


نفسها
توهمی ناگزیر
عین زندگی
مردها نمی فهمند
زنها نیز
نفهمی ها
پدیده ای ناگزیر
عین زندگی
تو را نمی فهمند
مرا نیز

خرفتی زود هنگام


سفیدی نه چندان به موهای من و توست
من همینجا ام و
تو بی قرار
تو همینجا ای و
من بی قرار
بعضی وقتها به تار نگاه من و توست
تو بی محابا عاشق شدی و
مرا چه مرار
من بی محابا عاشق شدم و
تو را چه مرار
حالا به خرفتی زود هنگام من و توست
تو از دستم رفتی و
مرا حسرت بسیار
من از دستت رفتم و
تو را حسرت بسیار
در انتها خاک خاک خاک بر سر من و توست

ناکام


دیگر
هرگزم نیست عاشقی
که پیش از اینم نیز
بیچاره تعریفی ست
سرشار از هورمونهای ناکام زندگی
احمقانه فریبی ست
خوشحال از یاوه های فرار سرمستی
دیگر
هرگزم نیست عاشقی
که پیش از اینم نیز

نا پیدا



مباداکه ناپیدا تر شوی
سراغی نگرفتم
تو را از کسی
آی ، بی حوصله ام
هرثانیه با من باش
عکس تو را اتفاقی
وای ، ناگاه دیده ام
اینقدر غریبه نباش
حالاهر جا که هستی
آی ، تو را بیشتر نمی خواهم
دیگر نگران نباش
هرچه که بودی
وای ، تو را تا ته چشیده ام
مباداکه ناپیدا تر شوی
سراغی نگرفتم
تو را از کسی
آی ، بی حوصله ام