ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Tuesday, June 29, 2010

پرنده پرنده است


بالکن است اینجا

سیگارم دود می شود

پرواز درهم و برهم خیل پرندگان را تماشا می کنم

و بی قیدی ام از بند دنیا را دوست دارم

Monday, June 14, 2010


برای آدمیزاد این زمانه ؛ افتخار فراهم آوردن یک لذت برای روح و البته بیشتر جسم خویش ، بسی بیش از خود آن لذت ، لذت بخش است

Sunday, June 13, 2010

فدای سرت


از من

از تو

از او

از ما

از شما

از آنها

خسته و دلگیرم

می دانم می دانم

که به فدای سرت که اینگونه ام

قسم به تمام این ضمایر

یک روز دیگر از زندگی

از زندگی ای

که میدانم چقدر زیباست

که میدانم چقدر دوست داشتنی ست

تحملم نیست

اگر هم که تحملی باشد

خواستنی نیست

دلم می خواهد زودتر تمام شوم

البته فدای سرت که اینگونه ام

Friday, June 04, 2010

خیرگی


موهای تورا دوست دارم

وقتی تنها یک چشمت را برایم باقی می گذارد

دیدار هر دو چشمت تحملم نبود

تار و پود این خیرگی ها از جنس موهای توست

تقصیر من نیست

که نگاهم از تو برداشته نمی شود