سوختم
از پس تو ، دلم سوخت
افسوس ، كاريش نمي توانم كرد
امروز نه آن روزهاست
روزهاي خواستني تو
آن روزها كه
لمس خالي آغوش تو را مشغول بودم
آن روزها كه
فرياد خواهش تو را پر بودم
آن روزها كه به قول قيصر :
" تو را داغ بودم "
تو را امروز ، باز يافته ام
امروزي كه به قول خودم
تو را سردم
يادم مي آيد
آستانه ي آن زمستان را كه
رفتي و من جا ماندم و *از دهان افتادي
آري نازنين
دهانم نه از گرماي لب تو
كه دلم ، از سرماي رفتنت سوخت
افسوس ، كاريش نمي توانم كرد
...............................................
...............................................
* عاريه از شعر قيصر امين پور