ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Thursday, May 29, 2014

خوشوقتی


خوشبختی هرگز زیر یک سقف، پایدار نبوده است
برای خوشبختی سه سقف لازم است
یکی برای فقط تو
یکی برای فقط من
و یکی دیگر برای لحظه هایی که حوصله ی ما با هم را داشته باشد
که البته این همان خوشوقتی ست و خوشبختی اصلن هرگز معنای حقیقی و پایداری نداشته است

نصیب



دو روز بیشتر نبود
یک روز برای دیوانگی ها
روز دیگر باز هم برای دیوانگی ها
و هیچ نصیب من نبود
از این همه زندگی ها

Sunday, May 18, 2014

خواهش


در بینهایت ها
زرد نارنجی سرخ
وصف دلم را
از درختان دم غروب بپرس
روی تپه ها
زیر بارانها
همین حالا
همین نزدیکی ها
دستم را بگیر و
مرا ببر
به آغوشی بس سترگ

Friday, May 16, 2014

عسل


من و تو
داستانها گفتیم
که تمام ماجراهایش را
بی نصیب ماندیم
شعرها سرودیم
که توصیفات قشنگش را
محروم ماندیم
من و تو
زندگی ها کردیم
که حتی نک انگشتی
طعم دلچسب اش را
با هم نچشیدیم
من و تو
آه
من و تو

Saturday, May 10, 2014

مزه


بوسه ای به روی گردن
زندگی را همین قدر خوب، کردن
عشق را هرگز نفهمیدن
غریزه را به قشنگ ترین شکل ممکن
در نفسها گنجاندن
عاشق شدن
دوست داشتن
خواستن
گرفتار این زندگی شدن
بوسه ای به روی گردن
اوج لذت را تجربه کردن
زندگی را همین قدر خوب، چشیدن