آدمها مي تازند
چشم در چشم
دست در دست
مشت بر سينه
رو در رو
حرف بر پشت
آدم ها مي تازند
آدم ها بر هم مي تازند
اين چنين كنار همند و
تيشه بر ريشه مي زنند
با هم بودن را
دوستي را
رابطه را
آزادي را
نفس كشيدن را
زندگي را
از براي بي فكري
از براي خودكامگي
از براي خودخواهي
از براي تماميت طلبي
از براي تنوع طلبي
از براي حسادت
از براي حماقت
از براي عصيان آدميت
شايد هم حيوانيت
از براي ...
از براي ...
زمين مي لرزد
اين تاخت بي رحمانه را
اين چنين باهمند و
بر هم مي تازند
آدمها