ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Wednesday, December 27, 2006

برف میاد


ایندفه بی خیاله ناله
برف میاد
واسه خاطرات خوبه برفی ام که شده
ایندفه بی خیاله ناله
بگو بگو
از سپیدی هایمان و از گرمای روزهای برفیمان
از رد رفتنمان روی نرمی لحظه های برفی
از پروازگلوله های برفی
از طعم پیتزا و قهوه
از دانه های الماس سپید
همانهایی که نگاهمان را دزدیده بود
از حرفهایمان
همان حرفهایی که فرض می کنیم از یاد نرفته اند
از کارهایمان
همان کارهایی که هنوزانجامشان می دهیم، البته به فرض
از آغوشت بگو
آغوشی که به یقین می دانم ؛ دیگر ندارمش
دیدی،باز هم نشد که بی خیاله ناله باشم
واسه خاطراته خوبه برفی ام که شده؛ برگرد
...
برف میاد
برف
------------------------------------
میدونم که عاشقانه ها رو باید باید تو صفحه ی خودش بنویسم اما حالا ایندفه رو بی خیال

Wednesday, December 20, 2006

بپرسید یا نه فرقی نمی کند


از من نپرسید
که چه شده ام
که اندوهگینم
که ناراضی ام
که ویرانم
از من نپرسید
که چرا زندگی اینقدر جدی و خنده دار است
که اشتباه می کنم
که نمی بینم
که نمی فهمم
از من بپرسید
که آیا مجالی برای زیستن باقی مانده یا نه
زندگی می کنم یا نه
اصلا مجالی برای زندگی کردن به من داده شده یا نه
تنگناهای جدی و خنده دار برچیده خواهد شد یا نه
حرفها گفته خواهد شد یا نه
چرخ روزگار برخواهد گشت یا نه
چیزی به نام امید و انگیزه هوایی برای تنفس خواهد یافت یا نه
دوست توانم داشت یا نه
فرصتی برای اینهمه ، هست یا نه
.
.
.
می پرسید یا نه
یا نه

Tuesday, December 19, 2006


saabbaaa واسه ته به ته آف گذاشته
ته به ته نمی دونه saabbaaa کیه
اما حرفاش قشنگ و جالبه :
گوش دادن را ياد بگير, شانس ممکن است خيلي آرام به در بکوبد.
***
هميشه اين گونه بوده است... هميشه اين گونه بوده است کسي را که خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي پيش از آن که خوب نگاهش کني مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد، خورشيد از پشت کوها سرک مي کشد، در کنارش باشي هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي... هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي
***
يه سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي
***
عشق چيست؟ 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيمانی!
------------------------------------------------------------------
البته شاید بهتر بود اینارو تو عاشقانه میذاشتم اما اینجا می ذارم تا بهتر دیده بشه (ته به ته)

Sunday, December 17, 2006

اندوه ناگسستنی


اندوه
اندوه
شوکران همیشگی زندگی من
آه
تو را ای؛
اندوه همیشگی
باید که، جرعه جرعه
تا آخرین دم باقی مانده
به حلق در کشم
نگویید : نه
می دانم
میدانم که این اندوه ناگسستنی
عضوی اجتناب ناپذیر از وجود مغشوش من است
-------------------------------------------------
درد دل و بخونید ،چیزای خوبی توش پیدا میشه.