ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Monday, August 28, 2006

آجرپاره


تنها مانده ایم
در عرصه ی زیستمان
دم به دم می جوییم
هم را
برای لحظه ای فراموش خیالی
دیواری ستبر با آجرهایی از بگو بخند و آهنگهای شاد و حرفهای دلچسب
برای پنهان کردن تنهایی هایمان ساخته ایم
غافل از اینکه
فاصله ی ما تا آنسوی دیوار
لحظه ایست

لحظه ای به اندازه ی
یک کلمه
یک فکر
یک یاد
شاید هم یک خاطره
تلخ و شیرینش پای خودتان

لحظه ها اما ، از پس هم فرا می رسند
و در میان تمام این لحظه ها
ما مانده ایم و تنهایی و ویرانه های دیوار

دیوار فرو ریخته ؟

آره

دیوار فروریخته و همه جا پر شده از ؛

آجرپاره