حوصله ی هیچ
قلمم تاب اندیشه ام را ندارد
تمام زندگی
توی کله ام راه می رود
دلم تاب این همه شلوغی را ندارد
آنقدر بی حوصله است
که حتی دیگر تو را نمی خواهد
پوچی را تمام به نام زده است و
دیگر هیچ نمی خواهد
واژه هایم تاب نفس هایم را ندارد
تمام مردگی
توی سینه ام راه می رود
وجودم تاب این زندگی را ندارد
آنقدر بیهوده است
که حتی دیگر تو را نمی خواهد
پوچی را تمام به نام زده است و
دیگر هیچ می خواهد
0 Comments:
Post a Comment
<< Home