ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Thursday, February 20, 2014

ادامه می دیم


خیلی بی جنبه ام
همه چیز را درجا افشا می کنم
طوطی شده ام
هی همش حرفها را تکرار می کنم
اصلن دیوانه ام
آخر چرا تو را اینقدر اسرار می کنم
ببین چه بی دلیل رسوا شده ام
بی هیچ کام اساسی، از تو
انگشت نما شده ام
ای لعنت به این حافظه ام
که هر چه بهتر می خواهم بگویم
به آنی از یاد برده ام
پس چرا تو را
به این سادگی از یاد نبرده ام
....
مشق هایم را نوشته ام
ناخن خایم را کوتاه کرده ام
سلمانی رفته ام
معدلم را بیست، نه
شانزده و خورده ای آورده م
اصلن خیلی زیاد کم آورده ام
زندگی را به استغاثه آورده ام
تویی که وجودش را نداری را
همین جا که نه
هیچ جا رها نکرده ام
به جان خودم اشتباه کرده ام
معنای زندگی را بد فهمیده ام
این بی معنای زجه آور را
برای خودم خوش تعریف کرده ام
خودم را خیلی قشنگ فریب داده ام
بی هیچ کام اساسی، از تو
انگشت نما شده ام
نیست که مشق هایم را خوب نوشته ام
این جمله ها را
مثل تو که از یاد نبرده ام
تا صبح می شود همینطور ادامه بدهم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home