به من نگو ، به من نگو
هیچ اگر که دیگر نمانده
همین ها که مانده
همین واژه ها
یادگاری ای از تمام گذشته ها
به من نگو ، به من نگو
بسپارمش به فراموشی ها
که اینجا رسوب کرده
جای خودش را بد جوری خوش کرده
رگها و ریه هایم را این جور تنگ کرده
همین تصویرها
عصاره ای از تمام پندارها
به من نگو ، به من نگو
رهایش کنم به تازگی ها
که اینجا تا به امروز تپیده
تمام نفس ها را به خون در آمیخته
دلم را و دلم را این جور تنگ کرده
هیچ اگر که دیگر نمانده
همین ها که مانده
همین به غلط عاشقانه ها
یادگاری ای از تمام دیوانگی ها
به من نگو ، به من نگو
0 Comments:
Post a Comment
<< Home