اصراری نیست
نه
دیگر عاشق نمی شوم من
این سپیدی را
این تو را
این برف را
ترانه نمی خوانم من
این لب ها را
این بوسه ها را
این تن ها را
آه
این سبزی بهارانه را
شاید بخوانم من
این احساس دیوانه را
تو را
تو را
تو را
تو را
باز نمی خوانم من
نه
دیگر عاشق نمی شوم من
این دیوانگی را
این فریب را
این خستگی را
این بی معرفتی را
نمی خواهم من
تو را
خودم را
همه آدمها را
این زندگی را
این دنیای بی معنی را
نمی فهمم من
نه
دیگر به دنیا نمی آیم من
این زردی را
این سپیدی را
این سبزی را
این سبزی را
نه، دیگر نمی بینم من
این نمی فهمم را
این نمی فهمی را
این نمی بینی را
این نمی بینم را
این زندگی را
نه ، نمی خواهم من
نه
این رنگ ها را
این زندگی را
این تو را
حتی همین نه ها را
دیگر عاشق نمی شوم من
دیگر به دنیا نمی آیم من
0 Comments:
Post a Comment
<< Home