بزرگ بودن خیلی وقتها عین هیچ بودن است
دلم می خواهد خیلی کوچک شوم
دلم می خواهد تمام اشکهای دنیا را بگریم
دلم فریاد می خواهد ، فریاد
دلم می خواهد نیست شوم ، تا از این همه نیستی خلاصی یابم
چگونه می توانم انفجار انحطاط انگیز وجودم را فرو بنشانم
کاش کسی لحظه ای می آمد و تمام نفسهایمان را در آتش سرد نیستی می سوزاند
کاش لحظه ای احساس متقابل, بودن را لمس می کردیم
وامانده ام ، آه چقدر خسته ام ، چقدر افسرده ام
آیا هنگام در آغوش کشیدن حس آرام و لطیف ادراک متقابل, وجود فرا خواهد رسید ؟
نمی دانم
پیمان مهدوی
1380/5/5
4 Comments:
At 8:33 AM,
sahba said…
بسیار زیبا و البته ستودنی
At 5:20 PM,
آریا said…
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
At 9:21 PM,
پژک صفری said…
This comment has been removed by the author.
At 7:22 PM,
donya said…
mamnoon babate commente motefavetetoon
Post a Comment
<< Home