ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Thursday, August 13, 2009

زندگي خسته


با بوران تنفس در ريه هاي التهاب بيدار مي شوم

بيداريم ؛ من و زندگي

من امروز را به شب حواله مي كنم و زندگي ذوق هايم را به ثانيه هاي در گذر

در هاله اي از ناكامي و توفيق

روي پيچش افكار، به ناگاه به آينه كه مي رسم

مي بينم ، ديگر براي عادتهايم تكراري شده ام

من از زندگي خسته مي شوم و زندگي از من

روي كه از آينه بر مي گيرم

زندگي خسته ام را مقابلم مي بينم

هنوز بيداريم ؛ من و زندگي

و رويارويي ما دو تن ، جان تازه اي گرفته است



0 Comments:

Post a Comment

<< Home