ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Monday, October 06, 2008

جوان هم نیستم


در زندگی ام نقاط کوری را می بینم
ریسمانهای گره خورده
گره های کوره
گره های دندان شکن
گره های سالها پیش
ده سال
دوازده سال
پانزده سال
پیش
آه
من این کوری ها را مدیون چه کسی هستم
خودت را به من نشان بده
پشت کوری من جا خوش کرده ای
به خیالی که نمی بینم
هاه ؛
دندانها ساییده ام
تا سوی چشمانم را
بر کوری ها بر فروزانم
( می روی با کسی که واقعا دوستش داری حرف بزنی )
من دیگر کور نیستم
اما جوان هم نیستم
من چی هستم ؟
------------------------------------------------------
جمله ی داخل پرانتز هیچ ربطی به این نوشته ندارد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home