جوان هم نیستم
در زندگی ام نقاط کوری را می بینم
ریسمانهای گره خورده
گره های کوره
گره های دندان شکن
گره های سالها پیش
ده سال
دوازده سال
پانزده سال
پیش
آه
من این کوری ها را مدیون چه کسی هستم
خودت را به من نشان بده
پشت کوری من جا خوش کرده ای
به خیالی که نمی بینم
هاه ؛
دندانها ساییده ام
تا سوی چشمانم را
بر کوری ها بر فروزانم
( می روی با کسی که واقعا دوستش داری حرف بزنی )
من دیگر کور نیستم
اما جوان هم نیستم
من چی هستم ؟
------------------------------------------------------
جمله ی داخل پرانتز هیچ ربطی به این نوشته ندارد
0 Comments:
Post a Comment
<< Home