زهر مار
خسته و سرخورده
راه می روم
کت شلوار پوشیده ام
با پیراهنی برای اولین بار
نه ، دومین بار
در جیبم به دنبال پاکت سیگار
و فندک
موبایلم وبال گردنم
کیف دستی ام بر زمین می افتد
و دخترکی جوان
با نگاهی لرزان
و خنده ای آکنده از تمسخری شیطنت آمیز
از کنارم می گذرد
با خودم می گویم
زهر مار ...
راه می روم
کت شلوار پوشیده ام
با پیراهنی برای اولین بار
نه ، دومین بار
در جیبم به دنبال پاکت سیگار
و فندک
موبایلم وبال گردنم
کیف دستی ام بر زمین می افتد
و دخترکی جوان
با نگاهی لرزان
و خنده ای آکنده از تمسخری شیطنت آمیز
از کنارم می گذرد
با خودم می گویم
زهر مار ...
1 Comments:
At 8:24 PM,
The Miner said…
I guess that was the coat which you wore at our friend’s wedding ceremony.huh?!
Post a Comment
<< Home