بغضها را تحمل باید
آنقدر
صداها
درهم آمیخته اند
که هیچ حسی برای شنیدن هیچ کدامشان باقی نمانده
با اینهمه هق هق
چه باید کرد
فضا پر است
از اشکهای بر زبان نیامده
از نگاههای سنگین
حرکات معنی دار
در میان هیاهوی بی تفاوتی های ساختگی
هیچ کدام دلها را
از درون دیگری خبری نیست
حق با کدام است
کدام
صداها خطاب به یکدیگر
چیزهای زیادی برای گفتن باقی مانده
ناگفته های سنگین
بغضها را تحمل باید
اشکها پنهانند
خطاب ما به هم
پر است از صداهای در هم آمیخته
افسوس که اشکهای واقعی
برای لحظه های تنهاییست
کاش
شعوری واقعی
سیلی تری بر گونه هایمان می افکند
تا
یکیگر را با اشکهای واقعی صدا بزنیم
نه با اشکهای دروغکی
نه با اشکهای برزبان نیامده
نه با نگاههای سنگین
نه با حرکات معنی دار
در هیاهوی سکوت ناگفته ها
به دنبال
ذره ای فهم و شعور متقابل
تا کی سگ دو
دروغهای حق به جانب
لطف های اجباری
فحش های پنهانی
معنی تمام و کمال خنجر از پشت
ذره ای مردانگی
برای بستن شمشیر از رو کافیست
برای شکستن سکوت خفقان آور ما
لحظه ای صاف و ساده بودن کافیست
تنها یک قطره اشک
اشکی که شیره ی جان باشد
مهم نیست باهم بودن
مهم نیست دوست داشتن
مهم نیست یکدیگر را خواستن
مهم اینست که خودمان را از دست ندهیم
چه بلایی بر سرمان آمده
نگاهی کوتاه به گذشته
من چه بوده ام
چه شده ام
چه می خواستم
می خواهم
خواهم خواست
آه
من چه کرده ام
در میان اینهمه صدا
کو صدایی که مرا خطاب کند
گوش شنوای من کو
چقدر حرف
دروغهای حق به جانب
بگذار دنیا پر از حرف و حدیث باشد
من باید صدایی را بشنوم
که مال من است
صدایی که مرا خطاب می کند
گوش کن
می توانی
میان تمام این همهمه
می توانی بشنوی
می توانی ببینی
سعی کن
صدای تو کو
اشکهای تو کو
صداها
درهم آمیخته اند
که هیچ حسی برای شنیدن هیچ کدامشان باقی نمانده
با اینهمه هق هق
چه باید کرد
فضا پر است
از اشکهای بر زبان نیامده
از نگاههای سنگین
حرکات معنی دار
در میان هیاهوی بی تفاوتی های ساختگی
هیچ کدام دلها را
از درون دیگری خبری نیست
حق با کدام است
کدام
صداها خطاب به یکدیگر
چیزهای زیادی برای گفتن باقی مانده
ناگفته های سنگین
بغضها را تحمل باید
اشکها پنهانند
خطاب ما به هم
پر است از صداهای در هم آمیخته
افسوس که اشکهای واقعی
برای لحظه های تنهاییست
کاش
شعوری واقعی
سیلی تری بر گونه هایمان می افکند
تا
یکیگر را با اشکهای واقعی صدا بزنیم
نه با اشکهای دروغکی
نه با اشکهای برزبان نیامده
نه با نگاههای سنگین
نه با حرکات معنی دار
در هیاهوی سکوت ناگفته ها
به دنبال
ذره ای فهم و شعور متقابل
تا کی سگ دو
دروغهای حق به جانب
لطف های اجباری
فحش های پنهانی
معنی تمام و کمال خنجر از پشت
ذره ای مردانگی
برای بستن شمشیر از رو کافیست
برای شکستن سکوت خفقان آور ما
لحظه ای صاف و ساده بودن کافیست
تنها یک قطره اشک
اشکی که شیره ی جان باشد
مهم نیست باهم بودن
مهم نیست دوست داشتن
مهم نیست یکدیگر را خواستن
مهم اینست که خودمان را از دست ندهیم
چه بلایی بر سرمان آمده
نگاهی کوتاه به گذشته
من چه بوده ام
چه شده ام
چه می خواستم
می خواهم
خواهم خواست
آه
من چه کرده ام
در میان اینهمه صدا
کو صدایی که مرا خطاب کند
گوش شنوای من کو
چقدر حرف
دروغهای حق به جانب
بگذار دنیا پر از حرف و حدیث باشد
من باید صدایی را بشنوم
که مال من است
صدایی که مرا خطاب می کند
گوش کن
می توانی
میان تمام این همهمه
می توانی بشنوی
می توانی ببینی
سعی کن
صدای تو کو
اشکهای تو کو
0 Comments:
Post a Comment
<< Home