ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Tuesday, September 20, 2005

خودمونی بگم


تمام زندگی ما آدمها در کنار هم مثل یه نماش بزرگ می مونه. فیلم "نمایش ترومن" رو اگه دیده باشید، خواهید فهمید که من چی میگم.
تاحالا این احساس بهتون دست داده که فکر کنید شما بازیگر یک نمایش بزرگ هستید. هر کاری که می کنید بخشی از یک نمایشه که تمام دنیا دارن می بیننش. اگه این احساس بهتون دست داده باشه، به یقین بدونید که مثل من دیوونه شدید. اصلا شک نکنید. اینقدر دیوونه که دیگه نمی تونید به زندگی از یک منظر واقعی نگاه کنید و از فردا شروع می کنید به بازی. بازی دادن خودتون. بازی دادن دیگران. یا مثل من، به بازی گرفته شدن.
آقا یا خانم
عزیز دل من
الهی که من فدات شم
یه کمی با دقت به زندگی و آدمای اطرافت نگاه کن
همه دارن با هم بازی می کنن
بعضیا خواسته، بعضیا نا خواسته
آدما با هم بازی می کنن
حال برای هر چیزی
برای منافع خودشون
برای الکی خوش بودن
برای اینکه عقده دارن
برای اینکه بیماری روانی دارن ( فکر کنم همه ی آدما مشکل روانی دارن )
چه میدونم هزارتا چیز دیگه
آره دیوونه های من
همه ی ما دیوانه وار در حال بازی دادن همدیگه هستیم
عاقبت این بازی چی می خواد بشه
فکر کنم من بدونم
شما هم می دونید؟

ذهنتون یه کم مشغول شد نه
ببینید به همین راحتی میشه با دیگران بازی کرد
کوچولوهای من، این بازی دیگه مثل گرگم به هوا یا قایم باشک و ... نیست که فقط یه بازیه کودکانه باشه واسه خنده و شادی.
این بازیه آدم بزرگاست
« آخ که این آدم بزرگا چقدر ...

0 Comments:

Post a Comment

<< Home