نفسها مرا می کشند
دستان ناتوان
درمانده
وامانده
برای سیاه کردن صفحه ای کاغذ
کاغذی سپید
به وسعت تمام زندگی
تمام زندگی
زندگی
آه زندگی
نوشتن از تو را
حالا دیگر
چرا
به دستان ناتوانم تحمیل می کنم
نوشتن از تو
حالا دیگر
مثل تمام دم و بازدم ها
اجباری و خسته کننده است
آری از تو نگفتن
مثل نفس نکشیدن است
و این دست من نیست
برای خودش می آید و می رود
فقط برای خودش
نه برای من
و من
من خسته
من درمانده
من وامانده
برای چه نفس می کشم
برای که نفس می کشم
نمی دانم
نفسها
مرا می کشند
آری
شاید اینگونه باشد
درمانده
وامانده
برای سیاه کردن صفحه ای کاغذ
کاغذی سپید
به وسعت تمام زندگی
تمام زندگی
زندگی
آه زندگی
نوشتن از تو را
حالا دیگر
چرا
به دستان ناتوانم تحمیل می کنم
نوشتن از تو
حالا دیگر
مثل تمام دم و بازدم ها
اجباری و خسته کننده است
آری از تو نگفتن
مثل نفس نکشیدن است
و این دست من نیست
برای خودش می آید و می رود
فقط برای خودش
نه برای من
و من
من خسته
من درمانده
من وامانده
برای چه نفس می کشم
برای که نفس می کشم
نمی دانم
نفسها
مرا می کشند
آری
شاید اینگونه باشد
0 Comments:
Post a Comment
<< Home