ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Saturday, April 23, 2005

نفسها مرا می کشند


دستان ناتوان
درمانده
وامانده
برای سیاه کردن صفحه ای کاغذ
کاغذی سپید
به وسعت تمام زندگی
تمام زندگی
زندگی

آه زندگی
نوشتن از تو را
حالا دیگر
چرا
به دستان ناتوانم تحمیل می کنم
نوشتن از تو
حالا دیگر
مثل تمام دم و بازدم ها
اجباری و خسته کننده است
آری از تو نگفتن
مثل نفس نکشیدن است
و این دست من نیست
برای خودش می آید و می رود
فقط برای خودش
نه برای من
و من
من خسته
من درمانده
من وامانده
برای چه نفس می کشم
برای که نفس می کشم
نمی دانم

نفسها
مرا می کشند
آری
شاید اینگونه باشد

0 Comments:

Post a Comment

<< Home