زمستان
و بازهم
صدای جیک جیک زندگی لابه لای
درخت تفکر پیچید
و زمستان
چهره ی سپید را بر سبز ترجیح داد
و در هنگام سپیدی بود که
اتفاقات بسیاری رخ داد
رد رفتن کسی بر تن سپید برف
او تنها بود؟
و باز روی همان ردپا برگشت
همان صدای جیک جیک پیچیده در لابه لای
شاخه های خمیده را شنید
شنید و شنید
و هیچ نتوانست که بگوید
سکوت
درخت تفکر به سپیدی گرایید
سپیدی و سکوت
و سکون
بدون حتی ذره ای تکاپو
برای یافتن هیچ چیزی
و در این بی هیچ چیزی سپید
اتفاقات از پس هم رخ می دادند
و سبزی ها
به سپیدی
به سپیدی
به سکون
و زمستان
مخفیگاه ردپاها
زیر تل سپیدی بود
ردپاهای عمیق و به جاماندنی
روی مسیر افکار
افکاری که
جولانگاه شاخه های خمیده بود
درخت تفکر
درخت خمیده
درخت همیشه سبز سپید
با آن صدای جیک جیک ابدی پیچیده در تمامی وجود
رجعتگاه تمام لحظه های دودی
روی ردپاهای رفتن بود
و آن نیمکت صبور
مامنی همیشگی برای
دود کردن لحظه های سپید
در سکوت و سکونی ابدی
بود
صدای جیک جیک زندگی لابه لای
درخت تفکر پیچید
و زمستان
چهره ی سپید را بر سبز ترجیح داد
و در هنگام سپیدی بود که
اتفاقات بسیاری رخ داد
رد رفتن کسی بر تن سپید برف
او تنها بود؟
و باز روی همان ردپا برگشت
همان صدای جیک جیک پیچیده در لابه لای
شاخه های خمیده را شنید
شنید و شنید
و هیچ نتوانست که بگوید
سکوت
درخت تفکر به سپیدی گرایید
سپیدی و سکوت
و سکون
بدون حتی ذره ای تکاپو
برای یافتن هیچ چیزی
و در این بی هیچ چیزی سپید
اتفاقات از پس هم رخ می دادند
و سبزی ها
به سپیدی
به سپیدی
به سکون
و زمستان
مخفیگاه ردپاها
زیر تل سپیدی بود
ردپاهای عمیق و به جاماندنی
روی مسیر افکار
افکاری که
جولانگاه شاخه های خمیده بود
درخت تفکر
درخت خمیده
درخت همیشه سبز سپید
با آن صدای جیک جیک ابدی پیچیده در تمامی وجود
رجعتگاه تمام لحظه های دودی
روی ردپاهای رفتن بود
و آن نیمکت صبور
مامنی همیشگی برای
دود کردن لحظه های سپید
در سکوت و سکونی ابدی
بود
0 Comments:
Post a Comment
<< Home