ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Tuesday, March 22, 2005

می گن سال نو، سه نقطه



می خواستم یه چیزایی به بهونه ی سال نو بنویسم اما هیچ حسی برای نوشتن هیچ چیزی ندارم. می دونید چیه دیگه این روزا کلمات اصلا جواب نمیدن ؛

آهای
کلمات کوچک
واژه های سرگردان
چگونه می خواهید
فوران دیوانه وار درون را شرح دهید
نه
نمی توان
تمام اینها را
به چهارچوب واژه محدود کرد
حسی فراتر از
زندگی
فراتر از
همه چیز
فراتر از کلمه است
و اینجاست که
وجود
توان بازی دادن قلم را ندارد
آهای
قلم سرگردان
قلم بیچاره ی من
دیده ای ؟
شنیده ای ؟
لمس کرده ای ؟
با این همه
چه حاصل از نوشتن
گفتن و یا تعریف کردن
چه خیر
خوش گذشت؟
خوش
آهای
قلم سرگشته
می توانی خوش را تعریف کنی؟
گذشتن را چطور؟
خوش، شاید یعنی
خوشگل
زیبا
قشنگ
غریب
دیوانه کننده
سخت
« مقاومت ناپذیر، شگفت انگیز و پر راز و رمز »
خستگی
بی خوابی
شادی
خواب
خنده
اشک
فنا شدن
داغان شدن
ویران شدن
اندوه
به همراه کمی اعصاب خوردی
دیوانگی
چرت و پرت
چه می دانم
مرگ

نه، خواب بود
مطمئنم که خواب بود
خوابی ابدی
که بیداری را نشاید
و در این خواب ابدی
ما را چه به تعریف گذشتن

یه جورایی فعلا هیچی حال نمی ده. اصلا هیچی مفهوم نداره. حالا تو این وضعیت من باید مثلا براتون از سال نو بنویسم و یا بگم سال نو مبارک.
باشه چشم. می گم
سال نو مبارک
ولی تو رو خدا یکی بیاد به من بفهمونه که سال نو یعنی چی. اصلا مبارک یعنی چی. نه اصلا نمی خواد کسی بیاد و چیزی به من بفهمونه. ابن روزا اگه کسی بتونه به خودش یه چیزایی بفهمونه خیلی هنر کرده. فهم ما پیش کش چه می دونم، یه چیزی مثل سال نو.

آره نازنین
یه جورایی
حال نمی کنیم
حالیته
اصلا، با اینکه حال نمی کنیم
حال می کنیم
حالیته
حالیت باشه یا نباشه، هیچ اهمیتی بهش نمیدیم
واسه ما فرقی نداره
« ما خیل بی فکر و غصه هاییم »
آره سال نو شده
بهاره
خوب به ما چه
ما فعلا با همون زمستان حال می کنیم
واسه ما همیشه زمستونه
سیاره ی ما تو مدارش هیچ وقت به نقطه ی اعتدال بهاری نمی رسه
سیاره ی ما همون جا تو زمستون قفل کرده
ما تو زمستون آب شدیم
بی خیالش

شاید تاخیر به روز شدن این بلاگ به همین خاطر بوده باشه. شایدم نه. بعدشم ممکنه همین فردا آپدیت کنم ممکنه تا ابدالدهر نکنم. همینه که هست.
در ضمن
یه جورایی، می گن که
نازنین

سال نوت مبارکه

باشه
باشه

0 Comments:

Post a Comment

<< Home