ته به ته 

دست نوشته هاي پيمان مهدوي

Friday, December 10, 2004

ناگهان چقدر زود دیر می شود


نمی دانم
باید اکنون از تو بگویم یا نه
البته من و تو خوب می دانیم
که در این وسعت بی انتها هیچ بایدی معنی ندارد
با این حال چیزی هست که می گوید
باید اکنون از تو گفت
هر چند که شاید دیر باشد
آری
در دنیای ما آدمها انگار
به یاد هم افتادن ها، از هم گفتن ها، دوست داشتن ها
و لحظه ای واقعا در کنار هم بودن ها
بعد از مرگما اهمیت پیدا می کند
جالب است
من و تو خوب می دانیم که
دوستت دارم ها چه کوتاه و دوستت داشتم ها چه جاودانه اند
وقتی پیکرت را به خاک می سپردند در میان آن هیاهوی استخوان شکن، دوستی گفت:

" تا حالا این همه از نزدیکانش رو یه جا دوروبر خودش ندیده بود."

همه آمدند و با گریه گفتند که: دوستت می داشتند
پس از تمام ماجرا ها تنها یادها و خاطرات در ذهن ها باقی می ماند
و این تنها کاری است که از دستان نا توان ما بر می آید
بگذار با همین دستان نا توان و قلب های سر شار از حسرت بنویسیم:

عارف عزیز
یاد و نامت به همراه تمام دوستت دارم ها جاودانه باد.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home